أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

71

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

زوج بود زوجى از آنها كه زوج اول بود و بيرون مىآيد از ثقبه فقرهء اولى و متفرق مىشود در عضله شربتها و اين زوج از عصب صغير و دقيق بود از جهت آنكه مخرج آن و بانقضاى آن بود كه عصب آن ضعيف باشد بدان سبب كه دانسته شد در باب عظام كه فقره اولى در غايت صغر باشد و زوج دوم مخرج آن ميان فقرهء اولى بود و فقره ثانيه يعنى ثقبه مذكوره در باب عظام عنق و فقرات آن و اكثر شعب اين زوج در سر متفرق مىشود و حس لمس را به اعضاى سر آورد بانكه صاعد مىشود مفسد يا اولا بجانب اعلى از قفا و منعطف مىشود ثانيا بجانب قدام و منبت مىشود بر طبقهء خارجه از دو گوش تا تدارك كند آنچه تقصير شده باشد از زوج اول بسبب صغر آن و قصور آن از انثبات و انبساط در نواحى كه آن در پهلوى آن نواحى باشد و باقى اين ازواج مىآيد بجانب عضله كه در پس گردن بود و در عضله عريضه كه حركت عضو و حس او ازو بود زوج سوم از ازواج ثمانيه عنقى ابتدا مىكند از مخرجى كه از ميان فقره ثانيه و ثالثه و دو متفرع مىشود از ان دو فرد به دو فرد نوعى از ان دو فرع متفرق مىشود و ميل مىكند و بجانب جلد و غوص مىكند در عمق عضلى كه در آن مكان بود و شعبه از ان خاصه شعبه كه منقلب سر بود يا عنق باز صعود مىكند بشوك فقار غير اولى و چون از ان مشترك بگذرد تشبث مىكند باصول آن شرك باز مرتفع مىشود برؤس شوك و مخالط مىشود با رباطى چند غشائى كه آن رباطها از سناسن همين فقرات روئيده است بعد از ان منعطف مىشوند بجانب دو گوش و در غير انسان منتهى مىشود به دو گوش و حركت مىدهد عضله گوشها را و فرع دوم شروع مىكند و بجانب قوام مىآيد بجانب عضله عريضه و اول چيزى كه صعود مىكند و پيچيده مىشود بعروق و عضلى كه در بغل مىگيرد او را تا قوى شود در ذات خود و گاه باشد كه مخالط عضل صدغين شود و عضل اذنين در بهائم و بيشتر تفرق او در عضل صدغين شود و عضل اذنين در بهائم و بيشتر در تفرق او در عضله حدين باشد زوج چهارم ديگر زوج چهارم از ازواج بثانيه عصب عنق كه مخرج مىشود از ميان فقره سوم و چهارم و منقسم مىشود مثل انقسام زوج سوم بجزء مقدم و بجزء موخر و جزء مقدم از ان دو جزء صغير بود ازينجهت مخالط مىشود زوج خامس را از براى اعانه زيرا كه او را فى نفسه قوتى نيست و استقلال در اعمال و نيز گفته‌اند كه نفوذ مىكند ازو شعبه مثل نسج عنكبوت ممتد بر عروق سباتى تا برسد بحجاب حاجز و بگذرد بر نصف صدر و جزء ديگر ازو كه اكبر است ازو منعطف مىشود بجانب خلف و غور مىكند در عمق عضل عنق تا برسد بسناسن و ارسال شعب كند بعضل مشترك ميان سر و رقبه باز شروع مىكند بطريقى كه منعطف مىشود بقدام و متصل مىشود بعضله روى و اذنين در بهائم بعضى گفته‌اند كه منحدر مىشود ازو بجانب صلب زوج خامس اما زوج پنجم از ازواج ثمانيه عنق مخرج مىشود از ميان فقر چهارم و پنجم و متفرع مىشود به دو فرع يكى از ان كه مقدم بود و اصغر از ديگرى مىآيد بجانب عضله رو و منكس راس و سائر عضله مشترك كه مر راس را و رقبه را بود و فرع دوم ازو منقسم مىشود و شعبه‌شعبه از ان دو متوسط بود ميان شعبه اولى و شعبهء دوم و مىآيد بعالى كتف و مخالط مىشود بشعبه از سادس و سابع و شعبه ثانيه ازو مخالط مىشود بشعبه از خامس و سادس و سابع و نفوذ مىكند بوسط حجاب راس زوج ششم و هفتم و هشتم اين سه زوج مخرج مىشود از سائر ثقب بطريق معهود بر ولاد هشتم مخرج مىشود از ثقبهء مشترك چنان آخر فقار رقبه و اول فقار صلب و مختلط مىشوند بشعب ششم و هفتم و هشتم با يكديگر اختلاطى شديدى چنان كه حس و تميز نمىكند ميان شعب خاص بهر كدام اما بيشتر از شعب چشم مىآيد بجانب سطح كتف او از آنجا تجاوز نمىكند و بعضى از انها پيش‌تر از شعب چهارم و كمتر از شعب پنجم مىآيد بجانب حجاب و اما شعب هفتم اكثر آن مىآيد بجانب عضد و اگرچه از شعبه آن بعضى مىآيد بعضله سر و گردن بمصاحبت شعبه پنجم و مىآيد بعضى از شعب او بجانب حجاب و اما زوج هشتم و شعب او بعد از اختلاط و مصاحبت با ششم و هفتم مىآيند همه بجانب صاعد و ذراع و ازو چيزى بجانب حجاب نمىآيد و آنچه صاعد مىشود از ششم مىآيد بناحيه بد و از آنجا تجاوز نمىكند غايتش بعضى ازو منتهى بكتب بود و از كتب نمىگذرد و اما آنچه ازو صاعد مىشود از كتف آن از زوج هشتم كه مخلوط شد با دل زوجى از نوابت فقار صدر و قسمت كرده مىشود بحجاب ازين اعصاب دون نخاعى كه نزديك بود باوتار تا آنكه وارد به او مشرف باشد به او و انقسام آن دارد به او باحسن وجهى شود خاصه كه اول مقصد او غشاى منصف بود مر صدر را و عب نخاع بجانب او نمىآيد باستقامت بىانكسار بزاويه پس اگر جميع